تأثیر سارا فولر فراتر از ضربه تاریخی (یا دو ضربه) در یک بازی فوتبال کالج است


فوتبالهای کریسمس شنبه های وسط بیماری همه گیر معمولاً با هم برگزار می شوند ، اما آخر هفته گذشته صبح طور دیگری آغاز شد.

هنگام صرف صبحانه ، به دو دخترم گفتم که سارا فولر فرصتی برای ساخت یک داستان در وندربیلت دارد. لازم نبود دلیل آن را توضیح دهم. چشمانشان گشاد شد.

بین لقمه های نان تست فرانسوی او ، دختر 9 ساله من شروع به شعار دادن کرد ، “من می خواهم HERstory را ببینم!”

من هم همینطور.

در زمان های مختلف ، در زمان های مختلف ، در خانه ای دیگر ، با پدرم روی نیمکت نشسته و شنبه فوتبال تماشا می کردم ، ناامیدانه از اینکه می توانم تی شرت و لنت های شانه ای بپوشم و درست مثل بازیکنانی که از تلویزیون تماشا می کردم ، بازیکن خط حمله کنم.

من می دانستم که هرگز این شانس را پیدا نخواهم کرد و نیازی به کسی نبود که دلیل آن را توضیح دهد. پسرها فوتبال بازی می کردند. دختران این کار را نکردند. این قوانین بود. اما این من را از آموزش مارپیچ هایم با پدرم در حیاط جلو بازداشت تا بتوانم در بازی های وانت محله مان دن مارینو باشم – جایی که پسران همیشه به من اجازه می دهند خط دفاع بازی کنم. شاید من در مسابقات NFL آینده صفر داشته باشم ، اما هیچ کس نگفت که من باید فوتبال را ترک کنم.

تمام تلاش خود را معطوف به ورزشکار شدن کردم و به همه کسانی که از من س askedال کردند گفتم وقتی بزرگ می شوم. وقتی در اواسط دهه 1990 به دانشگاه فلوریدا رسیدم ، چند زن شروع به شکستن موانع فوتبال کردند و من می خواستم درباره آنها بیشتر بدانم. آنها همان کاری را کردند که من همیشه آرزو داشتم ، و من باید می دانستم چه حسی دارد – نه این که اولین زنی باشد که یک امتیاز اضافی می گیرد ، بلکه در واقع بر تیم فوتبال.

همانطور که من داستانی در مورد لیز هیستون ، اولین زنی که در سال 1997 در دانشگاهی NAIL Willamette در یک بازی دانشگاهی شروع به لگد زدن کرد ، گفتم ، فهمیدم که مربی وقت فلوریدا استیو اسپوریر به بسیاری از فوتبالیست های زن که قصد داشتند برای فوتبال بازی کنند ، فرصت پیاده روی را ارائه می دهد گیتورز حالا مجبور شدم با اسپوریر صحبت کنم. اوایل ماه دسامبر بود و او به زودی برای شرکت در مراسم اهدای جوایز جایزه هایزمن عازم نیویورک شد. به خانه اش زنگ زدم و همسرش به من گفت هنوز در دفتر است.

بنابراین خودم را به استادیوم فوتبال رساندم تا او را پیدا کنم. البته ماشینش روبرو پارک شده بود. از پله ها به دفاتر مربیان بالا رفتم. لابی تاریک و ساکت بود ، به جز نوری که از زیر درب اسپوریر می آمد.

به خبرنگاران معمولاً اجازه ورود به دفتر فوتبال را نمی دادند ، بنابراین من راهی نداشتم كه بدانم اسپوریر هنگام دق كردن در خانه چه واكنشی نشان می دهد. وقتی یخ زده ایستادم ذهنم چرخید. به خودم گفتم من به اینجا رسیدم. ایمن بازی کردن فایده ای ندارد.

دق کردم و آماده فریاد زدن شدم. در عوض ، در را باز کرد و به صورت امتحانی به من نگاه کرد. به او گفتم چرا آنجا هستم. او مرا به دفترش دعوت کرد و گفت بنشینم. می توانستم دروغ بگویم و بگویم که برای آن لحظه کاملاً آرام و آماده بودم ، اما مثل یک دانش آموز 20 ساله بودم و هیچ وقت فکر نمی کردم بخواهم او را وادار کنم با من صحبت کند. حالا ، وقتی آنجا نشسته بودم و عکسهای دنی ورفل و سوغاتی های دیگر را در دفتر کار خود به من نشان می داد ، قلبم چنان محکم می زد که مطمئن شدم او را از آن طرف میز خود می شنود. سپس از من پرسید که چه چیزی لازم دارم؟ من آنچه آموخته ام به او گفتم. او لبخند زد.

اسپوریر به من گفت: “ما زیاد پیاده روی می کردیم.” “اگر این یک بازی است که ما خیلی جلوتر از آن هستیم ، به آنها اجازه می دهیم بیرون بروند و یکی را لگد بزنند. پس چرا اجازه نمی دهیم یک زن هم آنجا را بیرون بزند و یکی را لگد بزند؟”

شاید اسپوریر آن مکالمه را به یاد آورد که نه ماه بعد ، من در طی تمرین برای ستونی که می خواستم بنویسم ، از من خواستم با تیم صحبت کنم. او با بی حوصلگی گفت بله ، سپس به من یاد داد كه چگونه بهم بزنم در حالی كه سایر بازیکنان تیم ویژه به من ظاهری كثیف می دادند. اسپوریر به من گفت که آنها را نادیده بگیرم ، و همچنین به مدیر تجهیزات گفت که تا زمانی که دیگر نچرخند ، ضربات وحشتناک مرا نگیرند. با خوشحالی گفت: “برای به حداکثر رساندن حیاط!”

اسپوریر مشخصاً می خواست برای بازیکنان خود پیامی بفرستد که میانگین آنها به ازای هر پوند 32 یارد بود و او از یک ورزشکار زن که سابقه فوتبالی قبلی نداشت برای این کار استفاده کرد. اما فقط اسپوریر نبود که از کل تجربه چیزی برداشت. من یک ساعت در یک جلسه تمرین فوتبال بودم و این یکی از بزرگترین تجربیات در زندگی حرفه ای من بود. لحظه کوچکی داشتم که می توانستم به جهانیان بگویم: “بله ، امروز در تمرینات مجازات شدم.”

هنگامی که من اخیراً با اسپوریرر تماس گرفتم تا در مورد کارفرمایی فعلی کایل تراسک ، ستاره فلوریدا صحبت کنم ، او پرسید ، “آیا اخیراً پانتینگ تمرین کرده اید؟” ظاهراً او هم فراموش نکرده است.

در طول سال ها ، زنانی مانند کتی هانیدا و آوریل گاس و اشلی مارتین این فرصت را داشته اند که در بازی های بخش I همراه با بسیاری از دختران دبیرستانی پا بزنند. من به همه آنها سلام کردم چون آنها من هستم: دختری که فقط می خواست کمی فوتبال بازی کند.

بنابراین همینطور که شنبه دور شد ، به همه اینها فکر کردم. اگرچه زنان در اوایل مسابقه ها وقتی فولر برای شروع نیمه دوم به زمین مسابقه می زدند ، من برای اولین بار یک کف تشویق کردم – کودک 12 ساله و 9 ساله – شکسته و فریاد کشیدم و منتظر ماندم تا ببینم داستان برای آنها ساخته شده است. .

به عنوان گزارشگران ورزشی ، به ما گفته می شود که از مطبوعات خوشحال نشویم ، هرگز احساسات نشان ندهیم و همیشه عینی بمانیم. اما وقتی فولر توپ را لگد زد ، چشمانم کاملاً غیر منتظره لرزید و اجازه دادم قدرت این لحظه ساده موقتاً مرا تسخیر کند. آنچه فولر به دست آورد ، برای من به عنوان مادر دو دختری که قبلاً در مورد تسخیر جهان با روحیه و شهامت خود صحبت می کردند ، معنای کاملاً متفاوتی داشت.

یاد پدرم افتادم که با او روی کاناپه نشسته بود ، همانطور که دخترانم کنار من نشسته بودند. او به من گفت که من کاملا می توانم در مورد فوتبال بنویسم و ​​می توانم هر کاری را که می خواهم انجام دهم و هرگز اجازه نمی دهم کسی چیز دیگری به من بگوید. من به صفحه تلویزیون و فولر نگاه کردم ، نحوه رفتار او ، نحوه تحصیل در دانشگاه و تیمش ، بدون توجه به جریان انتقادات نسبت به دختری که جرات انجام کارهای به اصطلاح مردان را داشت ، نادیده گرفتم.

به دو دخترم نگاه کردم.

مادر گفت: “گریه می کنی؟” دختر بزرگترم از من پرسید.

شاید فولر روز شنبه مقابل جورجیا فرصت دیگری برای زدن یک گل میدان بدست آورد. شاید یک زن دیگر بیاید و در یک بازی Power 5 یک ضربه میدان را بزند. شاید این فقط خط دیگری در یک کتاب تاریخ باشد. آنچه شنبه گذشته رخ داد ، روند فوتبال را عمیقا تغییر نخواهد داد. هیچ کس نباید انتظار داشته باشد.

اما کاری که فولر انجام داد این بود که به دختران مثل من لحظه ای فرصت داد تا خود ببینند: آنها نیز می توانند هر کاری را که بخواهند انجام دهند.


منبع: panjere-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>