[ad_1]

یادداشت ویراستار: به عنوان بخشی از V Week ، ESPN از زندگی و میراث لنگر ESPN استوارت اسکات در پنجمین سالگرد مرگش تجلیل می کند. خاطرات وی در خانواده اش و در صندوق تحقیقات سرطان در یادبود استوارت اسکات زنده است.

دخترش تیلور یک کارگردان ، کارگردان و تهیه کننده بلند پرواز است که سه فیلم کوتاه را نوشت و کارگردانی کرد: “Mod Squad and the Spectacular Paper Caper” ، “Baltimore Whoosh” و “The Ballad of Chocolate Mabbie”. سیدنی دانشجوی ارشد دانشگاه کلمبیا است. وی متخصص علوم سیاسی است و عضوی از تیم دو و میدانی است.

در اینجا آنها برای پدرشان در مورد تأثیر او و معنای میراث او برای آنها می نویسند. و بله ، سیدنی می گوید ، “او گفت” بو-بله و خانه “.

سیدنی: همیشه برای من خیلی خنده دار بود وقتی مردم از من می پرسیدند که آیا در خانه همان تلویزیون هستی؟ خنده دار ، زیرا شما معتبرترین فردی بودید که من می شناختم و شخصیت تلویزیونی شما فردی خیالی نبود ، بلکه عاقبت آنچه همیشه به عنوان یک شخص بوده اید بوده است. اما چگونه کسی می تواند این را درک کند؟ چگونه می توانم هرگز توضیح دهم؟

و این چیز جالب در مورد شما است. هرگز کلمات کافی برای توصیف شما و شیوه لمس این همه زندگی وجود نداشته است. و اکنون هنوز هیچ کلمه ای برای توصیف ادامه زندگی در جهانی بدون وجود شما وجود ندارد.

قصه ها: تأثیر شما در زندگی ما قطعاً هنوز محسوس است. اگرچه من هرگز نتوانستم علاقه ای به شرکت یا بازی در آنها پیدا کنم ، اما با یک فرهنگ ورزشی که از کودکی توسط ESPN ریشه داشتم بزرگ شدم. من دومین نوزادی بودم که در ESPN2 تازه ایجاد شده متولد شدم. فرزند خود را در یک روز کاری ببرید ، این بدان معناست که من می توانم یک اسباب بازی جدید جالب مک دونالد تهیه کنم تا به مجموعه خود در دفتر شما اضافه کنم. ممکن است در حین تایپ کردن ، شبکه بزرگی از اتصالات شما ایجاد کنم و نگاه شما را به کلماتی که روی صفحه رایانه تایپ می کنید ، محدود کنم. با آرشیو ورزشی ، دکمه ها و صفحه نمایش در سالن ها برای دیدار با دوستانمان دور سالن ها می گشتیم. ریچ آیزن ، مجری سابق SportsCenter و لزلی ویمر ، تهیه کننده ، سکه هایی به من می دادند تا در جیب بزرگ خود بگذارم یا برای یک دختر پیشاهنگ کلوچه بخرم. من یک خاطره اولیه از کوچک بودن و بیدار شدن در بندر در دفتر تاریک کسی دارم ، گوش دادن به صحبت های شما و مادر و دوستانتان بعد از کار. با صدای خنده ات در دفتر کسی که درب من بود خوابم برد.

سیدنی: با بزرگ شدن ، هیچ فوتبال بدون تو وجود نداشت. به یاد نمی آورم زمانی قبل از شروع دکمه زدن روی صندلی عقب اتومبیل خود ، پاهای من حتی به اندازه کافی بلند نبودند که بتوانم زمین را لمس کنم ، و رانندگی به سمت بازی ها را شروع کردم تا اینکه اولین صدای موفق موسیقی متن موسیقی Rocky از صدا درآمد ستون ها. هر بازی. همیشه “سالها”. و هر بار ، با هیجان از شما می خواهم صدا را زیاد کنید تا زمانی که باس قاب ماشین را تکان دهد. به هر حال ، من آنقدر بزرگ شده بودم که بتوانم روی صندلی جلو سوار شوم و خودم میزان صدا و انتخاب آهنگ را کنترل کنم و با این وجود در هر بازی “Rocky” را گوش می دادیم.

وقتی من کوچک بودم ، آنها فقط آهنگ بودند. آهنگ هایی که به طور مبهمی با آن فیلم هایی که همیشه از تماشای آنها بسیار هیجان زده شده اید ، ارتباط داشتند. اکنون من در کلمبیا یک قطعه می نوازم و هر وقت چشمهایم را می بندم ، هدفون را به گوشهایم می گذارم و شروع به گرم شدن می کنم ، همان نتهای وزوز بریزد و می فهمم که این آهنگ ها قطعاتی از شما هستند که برای من باقی مانده اند.

قصه ها: یکی تیلور را در یک روز کاری می برد ، من در یک جلسه تولید روی زمین در گوشه یک اتاق کنفرانس بزرگ ESPN نشسته بودم. نویسندگان ، تهیه کنندگان و استعدادها گرد هم آمده بودند تا درباره گذشته نگر زندگی و تأثیر محمد علی بزرگ بحث کنند. آن مرد بت تو بود ، ماه را آویزان کرد و در چشمانت روشن کرد. او همیشه با افتخار به من می گفت از زمانی که من کیف پوشک خود را بسته بندی کردم و من را برای دیدن او به نیویورک بردم ، فقط به Greatest نگاه کردم. و آن روز آنجا در اتاقی از افراد تلویزیون و متخصصان ورزشی نشسته بودم که وظیفه انجام کاری را داشتند که غیر ممکن به نظر می رسید: کنار آمدن با پایان The Greatest.

بازی

4:02

دختران استوارت اسکات تیلور و سیدنی توضیح می دهند که پدرشان برای آنها چقدر معنی دارد و او همیشه انرژی بالایی دارد.

در پایان ، او مجبور نبود. او شما را دنبال کرد.

مامان تصویری که از من و محمد علی گرفته اید را در جعبه ای با وسایل خود در حدود شش ماه پیش پیدا کرد. او مرا نگه داشته است ، و من گریه می کنم ، و حدس می زنم شما هم پشت دوربین پشت دوربین هستید.

سیدنی: هنوز روزهایی وجود دارد که ایده انجام هر کاری به معنای واضح غیرقابل دستیابی به نظر می رسد. هر آنچه که من به دست می آورم ، از غلتیدن از تخت و قرار دادن دو پا روی زمین تا فارغ التحصیلی از دبیرستان و شروع دانشگاه ، چیزی است که به لیست طولانی موفقیت هایی که هرگز نخواهید دید ، اضافه شده است. گاهی اوقات می توانم صدای صدای شما را به عنوان ملودی گریزناپذیر و کوچکی بشنوم که گرم به محیط پیرامونی بدنم است ، اما کمی سردم می کند زیرا نمی توانم به آن برسم. گاهی اوقات من می توانم دقیقاً همان چیزی را که شما در یک موقعیت خاص می گویید در ذهنم بازتولید کنم ، صدای شما از غرور و هیجان افسار گسیخته متورم می شود ، که کاملاً مشخص بود که شما به عنوان یک شخص کی هستید. اما من چشمان شما را روشن نمی بینم و در صورت لزوم آغوش شما را احساس نمی کنم. و در هر چیز جدیدی که در مورد دنیای اطرافم و درباره خودم می آموزم ، رشد می کنم ، اما از دختر کوچکی که می شناختی فاصله می گیرم.

قصه ها: من الان از رفتن به میله های ورزشی متنفرم. این انزجار خاص است ، اما در بیشتر زندگی من 60٪ احتمال شنیدن صدای شما و دیدن چهره شما را دارم. حالا که یک سری صفحه نمایش دیده ام ، نمی توانم فکر نکنم که مقایسه کردن چقدر تنهاست و من نیمه منتظر شنیدن صدای شما هستم.

سیدنی: تو بلند پروازانه من و تیلور را بزرگ کردی. از بعضی جهات ، شاید حتی خیلی بلند پروازانه. من می توانم نگاه صورت شما را به یاد بیاورم که فهمیدید در آرزوی خود برای تربیت دختران با ذهن خود ، در همان زمان دخترانی را تربیت می کنید که مانند دیگران با اشتیاق با شما موافق نیستند. اما شما قصد داشتید دو زن را به جهان بفرستید ، هر كسی دارای احساس تزلزل ناپذیری از خود و درك ذاتی از قدرت صدای خودشان است.

شما هرگز اجازه نمی دهید در بازی های ورق برنده شوم. هیچ وقت مثل بچگی با من صحبت نکردی شما هرگز اجازه ندهید من خیلی جوان را بهانه کنم و کاری نکنم. بنابراین ، اگرچه نتوانستید کار خود را همانطور که برنامه ریزی کرده بودید تا زمان مرگ به پایان برسانید ، اما هر آنچه را که می خواستم بدانم به من آموختید ، خواه آن زمان آن را می دانستم یا نه. این مسئولیت من است که کار خود را با چیزهایی که من همچنان درک می کنم و هر روز از شما یاد گرفته ام ، به پایان برسانم.

[ad_2]

منبع: panjere-news.ir